![]() |
![]() |
|
| پاییز فصل نوعی دیگر از زندگی |
|
سلام دوستان عزیز
پیشا پیش سال نو رو بهمگی تبریک میگیم امیدوارم سال خوبی را در کنار خانواده سپری کنید خوب برم سر اصل مطلب می خوام بگم که به وبلاگ جدید من سر بزنید خوشحال می شم آخه اینو گذاشتم کنار www.behtarin-taranom.blogfa.com منتظرم یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 12:51 توسط راضیه |
|
|
وفادار باش مثله ماهی که وقتی از آب میاد بیرون از دوری دریا میمیره نه مثل
زنبور که وقتی از یک گل خسته شد میره سراغ یک گل دیگه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 12:46 توسط راضیه |
|
|
به چشمای خودت قسم ، دیگه بهت نمی رسم
وصال تو خیالیه ، وای که دلم چه حالیه یادت میاد بهارمون ، دلای بی قرارمون قایم شدن تو کوچه ها ، دور از نگاه بچه ها بازی های عروسکی ، آخ که چه حیف شد کودکی یکم برس باز به خودت ، میخوام بیام تولدت اون وقتا اینجوری نبود ، راهت به این دوری نبود حالا که عاشقت شدم ، نیستی دیگه مال خودم پاییز چه فصل سردیه ، عاشقیم بد دردیه گم شده باز بادبادکم ، تو نمیای به کمکم میخوام دستاتو بگیرم ، تو بمونی من بمیرم عاشقیم نوبتیه ، آخ چه بد عادتیه من نگرانم واسه تو ، قبله دیگران نشو اشکم به این زلالیه ، دل تو از من خالیه تو مه عشق تو گمم ، هلاک یه تبسمم تو شدی مال دیگری ، چه جور دلت اومد بری قفلا که بی کلید شدن ، چشما به در سفید شدن چه امتحان خوبیه ، دوریت عجب غروبیه بارون شدید نازنین ، از تو بعید نازنین خاطره ها رو جانذاری ، باز منو تنها نذاری اون وقتا مهمونت بودم ، دنیا رو مدیونت بودم اون وقتا مجنونم بودی ، کلی پریشونم بودی قصه حالا عوض شده ، صحبت یه تولد قلب تو دادی به کسی ، یکم واسم دلواپسی ستارمون یادت میاد ، دلواپسم خیلی زیاد فقط تماشا میکنی ، بعدشو حاشا میکنی چه لطفی به من میکنی ، تکلیفمو روشن کنی میگی گذشت گذشته ها ، چه راحتن فرشته ها سر به سرم که نذاری ، بگو یکم دوستم داری نمی مونی من می مونم ، میری یه روزی میدونم اولا مهربونترن ، اونایی که همسفرن اشک منم که جاریه ، نگه دار یادگاری می سپارمت دست خدا ، اگه دوستم داشتی بیا "واسه ما جشن تولد ، یه بهونه بود همیشه که رو هدیه بنویسیم ، دلم از تو دور نمیشه" |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آبان1388ساعت 18:4 توسط راضیه |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 22:38 توسط راضیه |
|
|
مــي انــديــشــــم.... تويي كه تمام لحظات زندگي مرا محاصره كردي..... تويي كه نمي دانم كي خواهي آمد.... اصلاً بگو ببينم مي آيي؟ مي آيي.... تا با تمام دلتنگي هاي سرزمين آرزوهايم وداع كنم؟ مي آيي.... تا شقايق هاي قلبم دوباره جان بگيرد؟ مي آيي.... تا از درياي نگاهت قطره اي هم بر كوير چشمانم بريزم؟ مي آيي.... تا ستاره هاي آسمان زندگانيم از ناله هاي شبانه ام آرام بگيرند؟ كاش مي دانستم از اوج كدامين قله ، از دل كدامين شب ، از عمق كدامين جنگل خواهي آمد.... تا برايت قلبم ، اين بزرگ ترين سرمايه ام را پيش كش آورم و به تو بگويم دوســتــــت دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 تیر1388ساعت 15:30 توسط راضیه |
|
![]() ![]() من متولدِ پاييزم، فصل ِ زردی فصل ِ بادِ وحشی فصل ِ شاعرهای پير فصل ِ نقاشان بی نظير کس چه می داند! شايدم بس دلگير!! ![]() از آن اولين پاييز تا آخرينش از عطر فروردين تا باد پاييزی از نياز آن عاشق تا ناز آن معشوق از کنج آن مسجد تا بعدِ ميخانه! من همه را پيموده ام! من مسلمانی ديدم از قوم يهود! که چون آن درويش ِ پير نعره يا هو می کشيد! من به او گفتم : هـــو يا « يا هـو»؟! او با تمسخر گفت : هم من هم هـــــو!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 21:50 توسط راضیه |
|
|
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه
نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 11:15 توسط راضیه |
|
|
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 10:47 توسط راضیه |
|
|
مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا چه قدر تازه و پکی مث یاسای تو باغچه مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 دی1387ساعت 20:4 توسط راضیه |
|
|
قتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 دی1387ساعت 19:59 توسط راضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کاش مي دانستيم زندگي کوتاست
کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد کاش دلهايمان دريايي مي شد کاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود کاش... کاش... کاش... |
| پیوندها |
|
عاشقانه های من |
|
RSS
|